توضیحات
مجموعه شعر «و خانهای که خانهی ما نیست» سرودهی «امیرحسین افراسیابی» است. این مجموعه 37 قطعه شعر سپید را دربردارد. اشعار کتاب نشاندهنده تجربه پر فراز و نشیب شاعر در زندگی است. او در اشعار خود به سفر و جابحایی و مفهوم در حرکت بودن پرداخته است که به جابجاییهای جغرافیایی خود او در طول زندگی اشاره دارد. دو شعر از مجموعه را میخوانیم: «هزار دستان هم باشم/ آوازم زندانی قفس است/ با اینهمه برای تو مردن/ از زنده بودن لب – پر میزند/ وگرنه از پیش مردهایم ما/ از شهر سوزا آتش شعله میکشیم/ سپاهیان آشور بانیپال را/ جمعی به ویران کردن و جمعی دیگر/ به غایت غنایم مشغولیم»، «صدا/ سکوت را میجست و/ نور/ در پی تاریکی بود،/ گاهی که واژههای سپید/ بر تخته سیاه صف میبستند./ اما این صدا/ که از دریچههای بسته میگذرد/ کابوس را/ و رویا را/ یکسان آشفته میکند…/ و هر سپیدهدم/ (به سپیدی قویی که/ سنگین بر آب مینشیند)/ تاریکی بکر اتاق را/ از درز پردههای بسته میشکافد/ تا آفتاب نیم روز خیابان/ و این صدای چرخش محورها/ و رفت و آمد پیستونها؛ / این صدا…/ گاهی که واژههای سیاه/ بر صفحه سپید سرگردان میمانند.» کتاب و خانهای که خانهی ما نیست را نشر «چشمه» منتشر کرده است.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.