توضیحات
افسر مهاجرت گذرنامهام را در باجهاش نگه داشت. قلبم داشت ریخت. بالاخره مهر ورود زد. قلبم آرام گرفت. آخیییییش. چمدان به دست، حالا من یک بیگانه قانونی هست. من یک بیگانه قانونی از منطقه کمونیستی بود. باید دوباره آموزش دید. باید با این آزادیِ سرمایهداری و دموکراسیِ غربی جور شد. تمام چیزی که دانست این بود که اصلاً نفهمید مردم به من چی گفت. از حالا به بعد من همیشه فرهنگ فشرده لغات چینی به انگلیسی همراه داشت. جلد قرمزش دقیقا شبیه کتاب کوچک سرخ بود. حتی وقتی به دستشویی رفت من این کتابچه مهم را حمل کرد. چون شاید کلماتِ روی دستگاههای پیشرفته را ندانست و نیاز به لغتنامه داشت. لغتنامه مهمترین چیز از چین است. فشرده یعنی ساده و روشن.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.