توضیحات
«ساعت بغداد»، نوشته «شهدالراوی»، مخاطبش را به سفری در تاریخ میبرد؛ به عراق. دختر جوانی سیر زندگياش را از دهه ۹۰ تا اوایل قرن ۲۱ بازگو میکند. از روزگاری پرتلاطم و آبستن حوادث (جنگ خلیج فارس) و عراقی که به واسطه سلطهاش بر کویت باید تاوان جاهطلبیاش را بدهد. تاوانی که با تحریمهای اقتصادی سازمان ملل همراه است و دوران تازهای را رقم میزند. دورانی که برای ساکنانش نیز پیامدهایی دارد و انتخابهایی گریزناپذیر. شهدالراوی، در داستانش از شهری سخن میگوید که بهشتی خیالی است؛ دستساز است و بهرهگرفته از رئالیسم جادویی. رئالیسم جادویی که رمان با بهرهگیری از آن دلنشین و خواندنی شده است. قهرمانان که از قشر زنان و دختران جامعه انتخاب شدهاند، آرزوهای بزرگی در سر دارند و میخواهند سری در سرها در بیاورند. آنها نسخهای از اثر جاویدان «مارکز» بزرگ (صد سال تنهایی) را دست به دست میکنند و خود را در بازسازی تخیلی گذشته کلمبیا رها میکنند. داستان با آلام و عشقها و رؤیاهای آینده آنان پیش میرود.

مشتاق –
این رمانی دلخراش، با بیان زیبا، پر جنب و جوش و شاعرانه است که تراژدی ها و وحشت های جنگ از جمله جنگ داخلی را در شهر بغداد در عراق به تصویر می کشد. این از چشم یک کودک، یک دختر جوان عراقی مشاهده می شود که در یک محله کوچک بزرگ می شود و نگاهی اجمالی به زندگی و فرهنگ روزمره شهر در آغاز جنگ اول خلیج فارس در سال 1991 به ما می دهد. او خود را در پناهگاه های حمله هوایی، یافتن یک دوست خوب و صمیمی در نادیا، به اشتراک گذاشتن امیدها و رویاهای خود برای آینده ای بهتر و امیدوارکننده تر. در میان همه سرگرمی های دوران کودکی، بازدید از ساعت بغداد در تاریکی، تهدید جنگ شروع به نفوذ در زندگی آنها می کند. ما شروع به دریافت تصویری انسانی از افراد عادی جامعه می کنیم، از جمله ستاره نوبت سگ خانگی، بیریاد، یک سگ خانگی سرگرم کننده و دوست داشتنی، شخصیتی در نوع خود. به زودی دیده می شود که تحریم های اقتصادی مردم محلی را گاز می گیرد، بغداد در میان مرگ و میرها و ناپدید شدن هایی که شروع به تبدیل شدن به اتفاقات روزمره می کند، به وضوح در حال نابودی و تجزیه است.