توضیحات
در اشک شستیم قامتش را
پیچیدیمش در مویههای دشتستانی
کاکلش از تاریخ بیرون ماند
انگشتانش از آفتاب سایهی سرزمینش به در
اشاره به گردبادی در آفاق
که با خود خواهد برد هر چه را.
نیاکان غبارین میآمدند هیاهوکنان.
کتیبهای پیش رو از نقوش سنگی
صحیفهای پشتسر از خون دل
جهانده شدیم از حصار الفبای ناخوانامان.
بردندمان در منازل نامعلوم هوا
گفتیم اینجاست پایان و
جایی و مجالی نه برای فرود آمدن.
--چشمه.webp)
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.