توضیحات
این کتاب مجموعه ای از 3 داستان کوتاه تحت عناوین “دماغ”، “با باد چرخیده”، “سوسانوئو جنگاور پیر” و یک نمایش نامه با نام “گنج چهارم” را در برمی گیرد که در ادامه خلاصه ای از داستان دماغ که عنوان اثر نیز می باشد برای شما شرح داده می شود.
شخصیت اصلی داستان، “زنچی”، پیرمردی پنجاه ساله و راهب اعظم معبد بودای سرزمین “ایکه نوئو” است که بینی بسیار بزرگی دارد؛ بینی ای قابل توجه که طول آن به اندازه ی پنج انگشت می باشد و بسیار گوشتی است. گویی به جای یک بینی آدمیزاد، اشتباها، خرطوم فیلی بر روی صورتش جای گرفته. بر خلاف ادعاهای زنچی و اظهار بی اعتنایی هایش نسبت به بزرگی بینی، این موضوع همواره موجب رنجش خاطر او می شود به علاوه این که، به هنگام خوردن و آشامیدن نیز او را به دردسر می اندازند. از همین روی زینچی، برای خوردن، به کمک شخصی دیگر نیاز دارد تا با گرفتن تخته ی پهنی زیر بینی اش، ضمن جلوگیری از افتادن آن در کاسه ی غذا، بتواند محتویات ظرف را میل کند. این ظاهر غیرمعمول راهب اعظم، هم چون موضوعی جالب و مهم، دست مایه ی مردم حراف و گزافه گو می شود و شایعات فراوانی را به وجود می آورد؛ شایعاتی مبنی بر این که، چون دختری حاضر نمی شود با این بینی بزرگ همسر او شود، به مذهب روی آورده و هم چنین، بینی زنچی، خاصیت هایی هم چون توانایی راهنمایی کردن او را دارد. این شایعات به حدی گسترش می یابد که زینچی جهت رد آن ها، تصمیم می گیرد، هر طور که هست، بینی اش را کوچک کند. تا این که در طی همین روزها، یکی از شاگردان راهب اعظم، به توکیو رفته، و در آن جا، شیوه ی جدید کوچک کردن بینی را از حکیمی چینی می آموزد و سپس، به ایکه نوئو بازمی گردد و به واسطه ی این مهارت جدید خویش، موجب خلق داستانی خواندنی می شود.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.