توضیحات
این فکر به مغز اون هجوم آورد که مرد جوونی رو برای لورا دست وپا کنه. قیافه ی خیالی این جوون، مثل شبح یه هیولای مبهم تو آپارتمان سایه انداخت. به ندرت شبی میگذشت که از این موجود، از این روح، از این امید خونواده ی ما صحبتی به میون نیاد. اگر هم صحبتی از اون نمیشد، فکرش توی چهره ی پریشان مادرم و چشم های هراسان و رفتار معصومانه ی خواهرم پیدا بود، انگار حکمی بود که دادگاه تقدیر برای محکومیت خونواده ی وینگ فیلد صادر کرده بود.
امیر عربشاهی –
در شرح صحنه پایانی نمایش “باغ وحش شیشه ای” آمده:
《گفتار پایانی تام با پانتومیم درون آپارتمان همزمان است. صحنه درون آپارتمان گویی در پشت یک دیوار شیشه ای ضد صدا انجام می گیرد. به نظر میرسد اماندا گرم صحبت امیدوارکننده ای برای لورا که روی کاناپه چمباتمه زده، است. حالا که سخنان مادر شنیده نمی شود، حماقت او از میان رفته و جایش را نوعی غرور و زیبایی تراژیک گرفته است.》
این جمله پایانی عصاره تراژدی آثار تنسی ویلیامز است. در دنیای ویلیامز، تراژدی نویس معاصر آمریکایی، آدمها اسیر خیالات و رویاهای خود هستند و نمایش های او صحنه فروپاشی این رویاهاست. به قول راجر ب. استاین منتقد، باغ وحش شیشه ای تصویری است از انسان های تنهایی که قادر به ایجاد رابطه و تماس نیستند، و به نظر میرسد آنها تنها در جهان رها گشته اند.
این جملات استاین گویی توصیف جهان نمایشی تنسی ویلیامز است. آدمهایی که رویاپردازی میکنند و تنها و سرخورده در این خیالات غوطه ورند. کاراکترهای نمایش های ویلیامز همگی حاوی یک نقص، یک کمبود و یک بیماری هستند. بریک پالیت (گربه روی شیروانی داغ) پای شکسته و روحی زخم خورده از روابط مغشوش خانوادگی دارد. بلانش و استنلی (تراموایی به نام هوس) با آشفتگی های روانی و مستی و عصبیت درگیرند. و یا فروپاشی روانی زنی در اثر مرگ تراژیک فرزندش (ناگهان تابستان گذشته).
خانواده تام در باغ وحش شیشه ای نمونه کاملی از شخصیتهای سرخورده، دارای نقص و خیال پرداز است. خانواده ای که پدر ندارد و از آغاز با تصویری مخدوش از یک خانواده آرمانی آمریکایی روبه روییم. لورا فلج و گوشه گیر است. با باغ وحش شیشه ای خود سرخوردگی ناشی از خلاء ارتباط با مردان را پر میکند. آماندا مادری خیال پرداز و در آرزوی سر و سامان گرفتن لورا به هر دری میزند. و تام که برای گریز از زندگی تلخ و ناامیدکننده خانواده اش به سینما پناه میبرد و به شکلی دیگر بر شکست های زندگی سرپوشی از رویا می گذارد.
باز هم به جمله متن نمایشنامه باز می گردیم: حالا که سخنان مادر شنیده نمی شود، حماقت او از میان رفته و جایش را نوعی غرور و زیبایی تراژیک گرفته است.
این شرح حال همه آدمهای دنیای تنسی ویلیامز است. آدمهایی که از بیرون و از پشت حصار شیشه ای، پوچ بودن رویاها و فروپاشی آرزوهایشان دردناک و تراژیک است. و به یاد آوردن کلام و سخنان خوش بینانه شان مضحک و تمسخرآمیز.